آنیتا یار محمدی

آنیتا یارمحمدی

متولد ۱۲ فروردین ۱۳۶۶ – لاهیجان

کارشناس زبان و ادبیات فارسی

آنیتا یارمحمدی وقتی کوچک بود.

دختر هم آن‌قدر خیال‌باف؟ بله! البته! روی ابرها و خانه‌های اکلیلی و ماه و ستاره‌های درخشان زندگی می‌کرد، روی گلبرگ گل‌ها و بال پروانه‌ها. مثل هانسل و گرتل توی خانه‌های شکلاتی می‌رفت و از دیوارهایش می‌خورد و زندانی هم نمی‌شد. یک چوبِ جادویی داشت که بالایش ستاره‌ای نقره‌ای بود و با تکان دادنش، ردی اکلیلی توی هوا جا می‌گذاشت. این چوب هر آرزویی را برآورده می‌کرد و البته که هرگز کسی آن را از نزدیک ندید.

ذوب در کارتون‌های تلویزیونی بود. با پرینِ باخانمان توی درشکه زندگی می‌کرد و سوپ‌هایی می‌پخت که سیب‌زمینی‌هایش قولوپ‌قولوپ آمده بودند بالا و ازشان بخار بلند می‌شد. با یک سکه، نان‌های قلنبه می‌خرید. با آنت و لوسین و چوبین و پسر شجاع و نل و دیگران، ماجراجویی می‌کرد و وقت فکر کردن نوک انگشت‌های آب‌دهنی‌شده‌اش را روی سر می‌کوبید و از این‌که مثل ایکی یو سان بهش الهام آسمانی نمی‌شود، دمغ می‌شد. بعدتر با کارتون زنان کوچک و دیدن دختر نویسنده‌ی داستان، با جدیت تصمیم گرفت نویسنده شود. داستان‌هایی تقلیدی از افسانه‌های ازوپ نوشت و کاغذشان را با سنجاق قفلی به هم بند کرد تا کتاب‌های تألیفی‌اش سر و شکل منظمی داشته باشند. از انبوه آن آثار برجسته حالا فقط چند نسخه باقی‌ست. دیگر مجلدها طی هجوم تاتاریِ اسباب‌کشی‌های متعدد از این شهر به آن شهر، نابود شدند.

آنیتا یارمحمدی وقتی بزرگ شد.

راستش درست یادش نیست کی این اتفاق افتاد، احتمالاً همان وقتی که فهمید چوبِ جادویی ندارد. چندان دلچسب نبود. ولی این را خوب یادش هست که وقتی متوجه شد آدم‌ها اصلاً شبیه آن چیزی که به نظر می‌رسند نیستند، دیگر واقعاً بزرگ شده بود. خب این هم زیاد به دل نمی‌نشست. به هرحال کاری از دستش برنمی‌آمد. با درک این دو واقعیت مهم بزرگ شده بود، هر چند هیچ‌چیز مانع رؤیای ابرهای پشمکی و ستاره‌های اکلیلی نمی‌شود.

آنیتا یارمحمدی وقتی نویسنده شد.

او از همان اولین سنجاق قفلی که به دست‌نویس‌هایش بست، فهمیده بود که دیگر کارش تمام است. خب، بالاخره نویسنده شده بود! به همین ترتیب باز هم نوشت و البته کمی بعد، از خیرِ تقلید داستان‌های خارجی و صحافیِ سنجاقی‌ گذشت.

اولین‌بار که مطلبی ازش چاپ شد، از همه قایمش کرد. البته کم و بیش فهمیدند، ولی او کوتاه نیامد. نشریه‌ی مخفی در اتاقش مثل گنجی دلچسب بود. ولی برای اولین‌بار بهش نشان داد که کلمات وقتی از دستش می‌روند و چاپ می‌شوند، «واقعاً» دیگر مال خودش نیستند. این اولین مواجهه‌ی او با هراس نویسندگی و البته شوقش بود.

در نوزده‌سالگی داستانی کودکانه را به انتشارات امیرکبیر برد و قرارداد بست. این کتاب، چهار سال بعد منتشر شد. آن موقع آنیتا دیگر یک رمان بزرگسال نوشته بود (که آن را هم توی لپ تاپش قایم کرد) و داشت قرارداد دومین رمان قایم‌نشده را امضا می‌کرد.

آنیتا یارمحمدی وقتی مترجم شد.

خلاصه‌اش می‌شود «بیست و چهارسالگی» و «انتشارات پیدایش». تجربه‌ی اول به قدری رضایت بخش بود که متقاعدش کند می‌شود توی وقت‌های ننوشتن، ترجمه هم کرد. ذهن آنیتا در نیمه‌ی اول سال بیشتر آماده‌ی ترجمه است و در نیمه‌ی دوم، آماده‌ی نوشتن. آرزو می‌کند کارهایش هم طبق همین روال تنظیم شود. فعلاً که چندان موفق نشده.

اما آنیتا یارمحمدیِ واقعی کیست!؟

او عاشق شیرینی‌جات است!

برایش سخت‌ترین کار دنیا، تلفنی حرف زدن است. به همه‌ی دوستانش فکر می‌کند و وقتی می‌بیندشان قلبش از شادی پر می‌کشد، ولی هیچ‌وقت بهشان تلفن نمی‌کند.

فکر می‌کند می‌تواند نقاش هم بشود، هنوز که امیدش را از دست نداده. این یک راز است!

زیاد اهل معاشرت نیست. نه به این معنی که توی مهمانی‌ها بهش خوش نگذرد! می‌گذرد، ولی بعدش واقعاً خسته است. تقریباً تا یک روز دوست ندارد با کسی حرف بزند.

وقتی موسیقی‌های خوب می‌شنود، می‌شود بدون آن‌که بفهمد سرش را برید.

زود عصبانی می‌شود.

خیلی سعی می‌کند بدقول نباشد ولی اغلب از دستش در می‌رود.

به خودش سخت می‌گیرد.

دو رمان چاپ شده دارد به نام‌های «اینجا نرسیده به پل» و «بازدم»، هر دو از نشر ققنوس.

اسم کتاب کودکانه‌اش که بعد از چهار سال چاپ شد «روزی که مرغ‌ها روی سرشان ایستادند» است و گویا توی لیست برترین‌های کتابخانه بین‌المللی مونیخ هم ثبت شده.

ترجمه‌های چاپ‌شده‌اش این‌ها هستند:

کوچک اندازه‌ی فیل، نیروی برترِ لاکی، مجموعه سه جلدی قلعه‌ی زهوار در رفته، مادربزرگ گانگستر، و بیرونِ ذهنِ من. هفت کتاب ترجمه‌ی دیگر هم منتظر چاپ دارد.

آثار

داستان کودک “روزی که مرغ‌ها روی سرشان ایستادند”، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۸۹

پرسه در حوالی داستان کوتاه (مجموعه‌ی پانزده داستان از پانزده نویسنده)، انتشارات تجربه، ۱۳۹۰

رمانِ “اینجا نرسیده به پل”، نشر ققنوس، ۱۳۹۱

رمان بازدم، نشر ققنوس، زیر چاپ

ترجمه‌ها

کوچک اندازه‌ی فیل (نویسنده: جنیفر جیکوبسن)، انتشارات پیدایش، ۱۳۹۳

نیروی برتر لاکی (نویسنده: سوزان پاترون)، انتشارات پیدایش، ۱۳۹۳

دردسرهای تام و اژدهایش (نویسنده: تونی بردمن)، نشر ویدا، ۱۳۹۳

تام و شوالیه‌ی تاریکی (تونی بردمن)، نشر ویدا، ۱۳۹۳

تام و محاصره قلعه (تونی بردمن)، نشر ویدا، ۱۳۹۳

خانه‌درختی ۱۳ طبقه نشر هوپا ۱۳۹۴

خانه‌درختی ۲۶ طبقه  نشر هوپا ۱۳۹۴

خانه‌درختی ۳۹ طبقه  نشر هوپا ۱۳۹۴

خانه‌درختی ۵۲ طبقه نشر هوپا ۱۳۹۴

بیرونِ ذهنِ‌ من (نویسنده: شارون دراپِر)، انتشارات پیدایش، زیر چاپ

چگونه اژدهای خود را رام کنید، مرکز انیمیشن، زیر چاپ

جوایز:

رتبه‌ی اول جایزه ادبی اصفهان، بخش داستان کوتاه، ۱۳۸۷

برگزیده‌ی جایزه ادبی داستان‌های ایرانی، مشهد، ۱۳۸۷

برنده‌ی جایزه شعر و داستان جوان، بندرعباس، ۱۳۸۸

نامزد سومین جایزه هفت‌اقلیم برای رمان “اینجا نرسیده به پل”

فعالیت‌ها:

داوری جایزه‌ی شازده کوچولو، شیراز، ۱۳۹۲

همکاری با نشریات کودک و نوجوان (سال‌های ۸۴ تا ۸۷)

*بخش بسیاری از زندگینامه برگرفته از سایت انتشارات هوپا

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*